گفتم: «خدایا، خیلی از آدمای گناه کار می گن مهم دل آدمه که باید پاک باشه و فکر می کنن برای این دل پاک جاشون هم حتما توی بهشته! به این جور آدما چی باید بگیم؟»
گفتی: «بگو اگر واقعا سرای آخرت و بهشت فقط برای شماست، پس آرزوی مرگ کنید (که زودتر وارد بهشت شوید)، اگر راست می گویید.» (بقره/94)
گفتم: «خدایا، یعنی واقعا ممکنه این جور آدما به بهشت رفتن خودشون مطمئن باشن و واقعا هم آرزوی مرگ بکنن؟!»
گفتی: «هرگز و ابداً به خاطر گناهانی که کرده اند آرزوی مرگ نمی کنند و خداوند به (احوال) ظالمان آگاه است.» (بقره/95)
گفتم: «درسته، اما خب خیلی وقت ها ظاهر آدما اون قدر خوبه که ما را به اشتباه می اندازه، چی کار کنیم که بتونیم خوب رو از بد تشخیص بدیم؟»
گفتی: «ای کسانی که ایمان آوردید، اگر از خدا پروا داشته باشید، به شما قدرت تشخیص حق از باطل را عطا می کنیم.» (انفال/29)
گفتم: «باشه، اما بعضی وقت ها شیطون می ره تو جلد آدم. همش به خودم می گم خب شاید واقعا اونی که مثلا حجاب خوبی ندارد، دلش پاک باشه و مثلا از بیرون گذاشتن موهاش قصد بدی نداشته باشه، اون وقت چی؟!»
گفتی: «آیا کسی که بنیاد و اساس کار خود را بر پایه ی تقوا و رضای خدا نهاده، بهتر است یا کسی که بنای کار خود را بر لبه ی پرتگاهی فروریختنی نهاده و با آن در آتش دوزخ سرنگون می شود؟» (توبه/109)
گفتم: «آره، خب! مثل همیشه حق با تو است، اما حتما تو هم دیدی که همین آدما که می گی اصلا اساس و ریشه ی کارهاشون غلطه بعضی وقتا این قدر قشنگ برای تو گریه می کنند، این قدر قشنگ به درگاهت دعا می کنند که آدم احساس می کنه که اینا چه دلای پاکی دارند!»
گفتی: «و چون به آدمی گزندی رسد. ما را [در همه حال] به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده [برای حل گرفتاری] می خواند و چون گرفتاری اش را برطرف کردیم، چنان می رود که گویی اصلا ما را برای مصیبتی که به او رسیده، نخوانده بود!» (یونس/12)
گفتم: «آره، واقعا همین طوره! وقتی یه بدبختی می یاد سراغشون، یادشون می افته که خدایی هم هست، اما بعدش... خب، بهم بگو چطوری باید باهاشون حرف بزنم که بتونم هدایتشون کنم؟»
گفتی: «بخوان به سوی پروردگارت با حکمت و اندرز نیکو با آنان به نیکو ترین روش مجادله کن. بی تردید، پروردگار تو به حال کسی که از راه او منحرف شده، داناتر است و هدایت یافتگان را نیز بهتر می شناسد.» (نحل/125)
گفتم: «راستش، خیلی دوست دارم که بتونم به قول تو به نیکوترین روش با اونا بحث کنم، اما خیلی چیزا هست که من خودم هم جواب اونا رو نمی دونم، چه برسد به این که بخوام برای یکی دیگه هم توضیح بدم!»
گفتی: «و چیزی را که بدان علم نداری نگو؛ همانا گوش و چشم و قلب تو همگی (در برابر گفته هایت) مسئول هستند.» (الاسرا/36)
گفتم: «وای خدایا! واقعا هر حرفی بزنم، اگه اشتباه باشه، اون دنیا اعضای بدنم علیه من شهادت می دن؟ آخه، می دونی چیه خدا جون، تا قبل از روبرو شدن با این جور آدما، آدم همش احساس می کنه خیلی چیزا رو بلده و خلاصه همه چی تمومه، من یکی که خیلی خودم رو قیول داشتم!»
گفتی: «و در روی زمین با غرور و تکبر راه مرو؛ تو هرگز نخواهی توانست زمین را بشکافی و در بلندی هم هرگز به قامت کوه ها نمی رسی.» (الاسرا/37)
گفتم: «آره، خیلی بده که آدم غرور داشته باشه! آخه خدایا، بی غرور یا با غرور فرقی نمی کنه؛ خیلی از این آدما بالا بری، پایین بیای، اصلا نمی خوان که هدایت بشن!»
گفتی: «اگر حرص بخوری بر هدایت ایشان [سودی ندارد پس بدان] همانا خداوند هدایت نمی کند کسی را [که به حال خود رها کرده] و گمراه شده است و برای ایشان هیچ یاوری نیست.» (نحل/37)
گفتم: «آره، خدا جون، راست می گی. بعضی ها واقعا به هیچ صراطی مستقیم نیستند. برای همینه که وقتی باهاشون حرف می زنی، فقط دنبال این هستند که با حرفاشون یه جوری عزت و شخصیت آدم را خرد کنن و بخوان خوبی خودشون رو ثابت کنن.»
گفتی: «و سخن ایشان تو را اندوهگین نکند؛ همانا عزت و احترام فقط نزد خداست و او شنونده [سخنان آنها] و دانا [به احوال شما] است.» (یونس/ 65)
گفتم: «پس یعنی آدم باید خیلی صبر داشته باشه تا بتونه خیلی از این چیزا را تحمل کنه؟! راستی، بهم می گی اصلا صابران چه کسانی هستند؟»
گفتی: «کسانی که هنگامی که مصیبتی به آن ها می رسد، می گویند همانا ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم.» (بقره/155)
منبع: مجله ی بسیج دانش آموزی (پیشگامان)