تبليغاتX
جورواجور
جورواجور

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه ی زندگی نباشد صدای آب هرگز زیبا نخواهد بود
 
 
مهری

سلام به دوستان عزیز که از وبلاگ من دیدن می کنید
من یک دختر 16 ساله ام
من تصمیم دارم توی این وبلاگ از همه چیز بنویسم.
امیدوارم نظر شما دوستان را جلب کنم و از وبلاگ من راضی باشید و از آن نهایت استفاده را ببرید.

 

موضوعات

اخلاقی

سلامت

زندگی

اس ام اس

لطيفه

مذهبي- راه سعادت

امام زمان

علمی

گوناگون

عکس

سرگرمی

شخصی/دلنوشته

آموزشی

گپ دوستانه

ماسک صورت

کامپیوتر

 

پیوند ها

بازمانده ای از سالهای دور

برای با سلیقه ها

باران عشق

غوغا

سیب سرخی از دیار عشق

music cinama and other

خانم رنگین کمان

 

مطالب اخير

من گفتم، خدا گفت

آرزوهای سپيد

آهوی وحشی

جمله هاي زيبا با ترجمه ي انگليسي

تمیز کردن قطعات مختلف کامپیوتر

لباس و پوشش

کاریکلماتور (3)

دوری از دوستی با نا اهلان

موفقیت

فقط برای امروز...

 
 

پیوند های روزانه

احمدی نژاد دوست داریم

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

منبع کد اهنگ مینوس

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

 
 

من گفتم، خدا گفت

گفتم: «خدایا، خیلی از آدمای گناه کار می گن مهم دل آدمه که باید پاک باشه و فکر می کنن برای این دل پاک جاشون هم حتما توی بهشته! به این جور آدما چی باید بگیم؟»

گفتی: «بگو اگر واقعا سرای آخرت و بهشت فقط برای شماست، پس آرزوی مرگ کنید (که زودتر وارد بهشت شوید)، اگر راست می گویید.» (بقره/94)

گفتم: «خدایا، یعنی واقعا ممکنه این جور آدما به بهشت رفتن خودشون مطمئن باشن و واقعا هم آرزوی مرگ بکنن؟!»

گفتی: «هرگز و ابداً به خاطر گناهانی که کرده اند آرزوی مرگ نمی کنند و خداوند به (احوال) ظالمان آگاه است.» (بقره/95)

گفتم: «درسته، اما خب خیلی وقت ها ظاهر آدما اون قدر خوبه که ما را به اشتباه می اندازه، چی کار کنیم که بتونیم خوب رو از بد تشخیص بدیم؟»

گفتی: «ای کسانی که ایمان آوردید، اگر از خدا پروا داشته باشید، به شما قدرت تشخیص حق از باطل را عطا می کنیم.» (انفال/29)

گفتم: «باشه، اما بعضی وقت ها شیطون می ره تو جلد آدم. همش به خودم می گم خب شاید واقعا اونی که مثلا حجاب خوبی ندارد، دلش پاک باشه و مثلا از بیرون گذاشتن موهاش قصد بدی نداشته باشه، اون وقت چی؟!»

گفتی: «آیا کسی که بنیاد و اساس کار خود را بر پایه ی تقوا و رضای خدا نهاده، بهتر است یا کسی که بنای کار خود را بر لبه ی پرتگاهی فروریختنی نهاده و با آن در آتش دوزخ سرنگون می شود؟» (توبه/109)

گفتم: «آره، خب! مثل همیشه حق با تو است، اما حتما تو هم دیدی که همین آدما که می گی اصلا اساس و ریشه ی کارهاشون غلطه بعضی وقتا این قدر قشنگ برای تو گریه می کنند، این قدر قشنگ به درگاهت دعا می کنند که آدم احساس می کنه که اینا چه دلای پاکی دارند!»

گفتی: «و چون به آدمی گزندی رسد. ما را [در همه حال] به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده [برای حل گرفتاری] می خواند و چون گرفتاری اش را برطرف کردیم، چنان می رود که گویی اصلا ما را برای مصیبتی که به او رسیده، نخوانده بود!» (یونس/12)

گفتم: «آره، واقعا همین طوره! وقتی یه بدبختی می یاد سراغشون، یادشون می افته که خدایی هم هست، اما بعدش... خب، بهم بگو چطوری باید باهاشون حرف بزنم که بتونم هدایتشون کنم؟»

گفتی: «بخوان به سوی پروردگارت با حکمت و اندرز نیکو با آنان به نیکو ترین روش مجادله کن. بی تردید، پروردگار تو به حال کسی که از راه او منحرف شده، داناتر است و هدایت یافتگان را نیز بهتر می شناسد.» (نحل/125)

گفتم: «راستش، خیلی دوست دارم که بتونم به قول تو به نیکوترین روش با اونا بحث کنم، اما خیلی چیزا هست که من خودم هم جواب اونا رو نمی دونم، چه برسد به این که بخوام برای یکی دیگه هم توضیح بدم!»

گفتی: «و چیزی را که بدان علم نداری نگو؛ همانا گوش و چشم و قلب تو همگی (در برابر گفته هایت) مسئول هستند.» (الاسرا/36)

گفتم: «وای خدایا! واقعا هر حرفی بزنم، اگه اشتباه باشه، اون دنیا اعضای بدنم علیه من شهادت می دن؟ آخه، می دونی چیه خدا جون، تا قبل از روبرو شدن با این جور آدما، آدم همش احساس می کنه خیلی چیزا رو بلده و خلاصه همه چی تمومه، من یکی که خیلی خودم رو قیول داشتم!»

گفتی: «و در روی زمین با غرور و تکبر راه مرو؛ تو هرگز نخواهی توانست زمین را بشکافی و در بلندی هم هرگز به قامت کوه ها نمی رسی.» (الاسرا/37)

گفتم: «آره، خیلی بده که آدم غرور داشته باشه! آخه خدایا، بی غرور یا با غرور فرقی نمی کنه؛ خیلی از این آدما بالا بری، پایین بیای، اصلا نمی خوان که هدایت بشن!»

گفتی: «اگر حرص بخوری بر هدایت ایشان [سودی ندارد پس بدان] همانا خداوند هدایت نمی کند کسی را [که به حال خود رها کرده] و گمراه شده است و برای ایشان هیچ یاوری نیست.» (نحل/37)

گفتم: «آره، خدا جون، راست می گی. بعضی ها واقعا به هیچ صراطی مستقیم نیستند. برای همینه که وقتی باهاشون حرف می زنی، فقط دنبال این هستند که با حرفاشون یه جوری عزت و شخصیت آدم را خرد کنن و بخوان خوبی خودشون رو ثابت کنن.»

گفتی: «و سخن ایشان تو را اندوهگین نکند؛ همانا عزت و احترام فقط نزد خداست و او شنونده [سخنان آنها] و دانا [به احوال شما] است.» (یونس/ 65)

گفتم: «پس یعنی آدم باید خیلی صبر داشته باشه تا بتونه خیلی از این چیزا را تحمل کنه؟! راستی، بهم می گی اصلا صابران چه کسانی هستند؟»

گفتی: «کسانی که هنگامی که مصیبتی به آن ها می رسد، می گویند همانا ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم.» (بقره/155)

منبع: مجله ی بسیج دانش آموزی (پیشگامان)

چهارشنبه چهارم آذر 1388 |

 

آرزوهای سپيد

امروز قصه سفر را از آغاز دوره كردم، از آغاز تا پايان فقط يك خط سرخ بود، به سرخى خون تو كه در ميان خاطراتم خطى داغ از خود به جا گذاشته است. اما توى اين خط داغ، يك دنيا صحبت عاشقانه است كه نمى توانم به زيبايى آن چه كه هست تفسير كنم كه يك كهكشان آرزوهاى سپيد در كالبد دارد. اگر تو شكافى در آن به وجود بياورى يك آسمان شكوفه خواهى ديد و بعد يك دريا احساس از آن تو خواهد بود؛ مثل يك گنج هفت كليد است كه هر كليد نام تو و ياد توست.

اى عزيز! سالهاست تو را مى شناسم؛
نمى دانم صداى لطيف تو را كى شنيدم كه اين چنين عاشق زارت شدم، مانده ام اگر تو را با چشم ببينم با عشقت چه خواهم كرد.

آن وقت كه مرگ گل و مرگ برگ اتفاق مى افتد و هيكل نازنين تمام ياس هاى عالم شاپرك وار مى فرسايند آن وقت كه بيدها بوى اشك پرنده را به خود مى گيرند مى خواهيم كه بيايى، تمام دنيا با يك كهكشان احساس به تو خواهند گفت كه بيايى تا اميدشان به ياس دچار نشود.

نگذار تا احساس هاى زشت، عشق تو را از من بربايند كه نااميدى امانم را ببرد. منتظرم تا دست تو تمام
دردهايم را از جسم و روحم بزدايد. منتظر لطيف ترين حرمت الهى خواهم بود، منتظر سپيدترين دست بشر، طولانى ترين آرزو و خوشبوترين نسيم الهى.

آمدم، در زدم در را باز كردى اما چرا به اين زودى رانديم؟ چرا جسمم دست نوازشگر تو را حس نكرده؟
چرا تا به حال يك قطره در انتظارت ذوب نشدم؟ مى دانم كه ابليس وجودم با بى شرمى دلم را از آن خود كرد و برايم چيزى نماند جز كبر و آن هم رهايم كرد، حال هيچم؛ بدون تو و بدون عشق تو. آن روز كه عشق را قسمت مى كردى نبودم، اما از راهى دور، دستانم دراز بود؛ آسمان نمى باريد اما زمين تر بود.

از زمان اولين گريه ام تا به حال عشق تو را در من تزريق كردند؛ اما حال شك، تكه تكه عشقت را از
قلبم مى ربايد. صدايت مى زنم، بشنو، فرياد مى زنم با جانم، دلم با گلويم هم آوا مى شود كه اى منجى! اى سوار سبز پوش جلگه هميشه سبز، كاش تو مى ماندى!

 
آن روز كه از كنارم گذشتى از خاطر نمى برم كه نسيم، بوى خوش پاكى ات را سالهاست كه برايم هديه
مى آورد.


دلم مى خواهد با اشك نامه اى به پنهانى تمام رازهاى عالم بنويسم، بعد دستى گرم از جنس لطيف تو
هويدايش كند كه نامه از آن من است، كه من عاشق ترينم. آه اگر مى دانستى كه چقدر به عشقى چون تو مى بالم يا صاحب الزمان

 

چهارشنبه چهارم آذر 1388 |

 

آهوی وحشی

 

آنانكه ظهور و حضور بي واسطه تو را اي جان درك خواهند كرد بي گمان مردمي خوشبختند. چه فارغند از غم چه شادند از گسترش عدل و چه خوشخبتند. آنها آيا حال ما را درك خواهند كرد. آيا بر اين زمانه ي ما كه آكنده از رنج، ظلم، بي عدالتي و منكوب شدن كرامت هاي انساني نظري خواهند افكند. در ميان اين هجوم درد تنها اميدم كلامي است از تو اي پاك اي يگانه كه گفته ايي " ما در رعايت حال شما كوتاهي نمي كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم".

تو مي آيي و به انسان معنا مي بخشي ، تو مي آيي و حق را عريانِ عريان عرضه مي داري ، تو مي آيي و داد را كه اينك سكه اي بي بهاست دوباره به گردش مي آوري، تو مي آيي و لبخند را و نان را و عشق و آزادي و آگاهي را قسمت مي كني. تو مي آيي و راه دروغ و ريا و تزوير و زر و زور را مسدود مي كني، تو مي آيي و با آمدنت بهشت را بر زمين نازل مي كني. ما را كه فرو رفته در تلخكامي رنجيم درياب، درياب، درياب اي جان.

 

ساده است اگر بهار
جنگلي سترگ را
برگ و بر دهد
يا پرنده را
زشاخه اي به شاخه اي دگر سفر دهد
من در انتظار آن بهار گرم و بي قرار و آفتابي ام
مي رسد
مرا عبور مي دهد ز روزهاي سرد سخت
خاک راپرنده مي کند
سنگ را درخت ...

 

 

 

 

زمان ما بی امام نیست

بارها ديده بودمت

آن چنان که آب را در آب

و آسمان را در آبي

و سبز را در عشق

غبار ، آينه را تهمت بست

و گرنه

                             زمان ِ ما بي امام نيست.

کجايي که ديدارت محض است

پاهايمان خشک است و دست هايمان بي تکليف ؟

درختان برگ ريزان دوري تواند

و قرن هاست که ايستاده اند

                            تا جمالت را زانو زنند.

شاخه ها ، سلامتي ات را هر لحظه در قنوت اند

بيابان ها ،  فراق تو را ترک خورده اند

                            و خروش مي کنند درياها اضطراب دوري ات را.

زمين آينه دار حضور توست

                           تا عظمتت را بر کهکشان ها ناز برد.

فراموشي ، هديه دشمنان توست

                          تا بشريت را به خنده فريب دهند.

ما چراغاني مي کنيم يادت را

                         تا پادشاه شهر کوران بداند

                         که چشم هايمان را فرشي ساخته ايم

                         تا هر چشمي چراغي باشد بر مقدم ظهور تو

 

شنبه بیست و سوم آبان 1388 |

 

جمله هاي زيبا با ترجمه ي انگليسي

The birth cloesnٴt make a person a nobleman, but a great person ma;es noble a birth.

این تولد نیست که باعث بشه یه آدم بزرگ بشه بلکه این آدمه که می تونه تولدش رو بزرگ نشون بده (یا تولدش رو بزرگ بکنه)

 

God is so wise, that he never created friends with prise tags …!!! Because if he did I canٴt of ford a precious friend like you.

خدا خیلی داناست که خلق نکرده دوستانی با بهای کم، چون اگه این کارو انجام نمی داد من نمی تونستم استطاعت کنم یک دوست گرانبها را مثل تو.

 

Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed.

زندگی مشکلی نیست که آن را حل کنند، بلکه هدیه ای است که از آن لذت برند.

 

The life without love such as fifty without five.

زندگی بدون محبت مانند پنجاه بدون پنج می ماند.

 

Friend is someone who knows the song in you heart and can sing it back to you have forgoten the words.

دوست کسی است که آهنگ قلب تو را بداند و هنگامی که تو آن را فراموش می کنی آن را برای تو زمزمه کند.

 

To love and to beloved is the greatest happiness of existanse.

بزرگ ترین سعادت هستی دوست داشتن و دوست داشته شدن است.

 

Just be yourself and remember you cannot be anything else.

تنها خودت باش و بدان که جز این نمی توانی چیز دیگری باشی.

پنجشنبه سی ام مهر 1388 |

 

تمیز کردن قطعات مختلف کامپیوتر

 فن CPU

با استفاده از هوای فشرده (Compressed air) می توانید فن CPU را تمیز کرده و همچنین با گرفتن آن بر روی مادربرد، گرد و غبار های موجود روی مادربرد را به بیرون برانید. به عنوان وسیله ای دیگر می توانید از مکنده های بدون الکتریسیته ی ساکن (Non-Static Vaccums) که شبیه به جارو برقی های خانگی هستند ولی در اطراف خود میدان مغناطیسی تأثیر گذار روی قطعات کامپیوتر تولید نمی کنند، استفاده کنید.

بسیاری از فروشندگان کامپیوتر از دو وسیله برای تمیز کردن بخش های مختلف استفاده می کنند. به علاوه می توانید با استفاده از قلم موهای باریک و یا مسواک نرم پره های فن و یا جاهای دیگری را که ممکن است با فشار هوا قابل تمیز شدن نباشند به شکل کامل تمیز کنید و سپس با استفاده از دمنده های هوای فشرده و یا مکنده های هوا، گرد و غبار ریخته شده را تمیز کنید.

پنجشنبه سی ام مهر 1388 |

 

لباس و پوشش

در فرهنگ اسلامی، انسان موجودی است که معنویت، نهایت کمال زندگی او است و با زندگی مادی منافات ندارد. دین برای سرکوب غرایز نیامده، بلکه برای اعتدال غرایز آمده است.

در اسلام لباس برای آن نیست که تن را عرضه کند، بلکه برای پوشش و حریم انسان است از سرما و گرما و نگاه های حرام، همچون دیوار و دژی که تن را از خطر حفظ می کند. لباس برای آن است که تحریک جنسی را کم کند نه آن که بر قدرت تحریک بیفزاید.

لباس مظهر فرهنگ است و انسان تا فرهنگ ملتی را نپذیرد، لباس آنان را به تن نمی کند و تا با فرهنگ خود وداع نکند، نمی تواند با لباس خود وداع کند و به همین دلیل در روایات آمده است: «کسی که خود را شبیه قومی سازد، از آنان محسوب می شود.» لباس هر انسان پرچم کشور وجود او است و با آن اعلام می کند که از کدام فرهنگ تبعیت می کند.

راستی آیا غربی ها نیز لباس و آداب شرقی ها را می پذیرد؟! یا فقط بعضی از غربزده های شرقی فرهنگ آنان را می پذیرند!

دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 |

 

کاریکلماتور (3)

 

* از بس مریض بود، خط شکسته اش را هم گچ گرفت.

* کلیه ی نوشته هایم سنگ ساز شده است.

* شست پایم گاهی از روزنه ی جورابم سلام می کند.

* نوه ام از مینی «بوس» های من کلافه شد.

* برای اینکه حرف های پخته بزنم به کلاس آشپزی رفتم.

* باد دیوانه وار کتابم را ورق زد.

* وقتی چشم های نخودیش را دیدم از آبگوشت خوشم آمد.

* قبل از این که «پایتان» بلغزد، «دست» نگهدارید.

* برای آدم های عاشق، زمستان هم بهار سفید است.

* وقتی از پست و مقام بالایش خلع شد، دیدم از من هم کوتاه تر است.

* آدم های متفکر، شنا بلد نیستند، چون همیشه در افکارشان غرق می شوند.

* ابر بغض کرده با اشک هایش، شعر باران را سرود.

* بعضی ها تا یک قدمی کار می روند، اما «سرکار» نمی روند.

دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 |

 

دوری از دوستی با نا اهلان

از راه های موفقیت جوان دوری کردن از دوستی با افراد نااهل و گمراه است. دوستی با نااهلان سبب نااهل شدن انسان و بدبختی او می شود و دوستان ناباب سبب عقب ماندگی جوان می شود. و راه های پیشرفت و موفقیت را به روی جوان مسدود می کنند. او را از رسیدن به مدارج عالی علمی و موفقیت باز می دارند.

امام رضا (ع) می فرماید: «هرکس دشمنان خدا را دوست بدارد، به تحقیق دوستان خدا را دشمن داشته و هرکس دوستان خدا را دشمن بدارد، بر خداوند است که او را به دوزخ داخل کند.»

دوست خوب در سعادت، پیشرفت و تکامل انسان نقش بسیار مؤثر و اساسی دارد.

حضرت علی (ع) می فرماید: «از دوستی با بی خردان و خلاف کاران بپرهیز، زیرا انسان را با دوستش می شناسند.»

انسان اگر دنبال کمال است باید از دوستی با افراد پست دوری گزیند چون هیچ خیری در اینگونه افراد وجود ندارد. آن حضرت می فرماید: «نه در یاری دادن انسان پست چیزی وجود دارد، نه در دوستی با دوست متهم»

دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 |

 

موفقیت

***موفقیت همچون کتابی است که تا الفبای آن را ندانیم هرگز موفق به خواندن آن نخواهیم بود.***

1) ایمان داشته باش که در همه ی امور زندگی موفق خواهی شد.

2) هرگز از شکست نترس

3) از موفقیتت مغرور نشو

*این سه جمله را همیشه در ذهن داشته باش*

دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 |

 

فقط برای امروز...

امروز دانستم که امروز یک فرصت از بزرگترین بخش فرصت هاست. جوشش امروز چشمه مدیون بخشش مدام دیروز هاست. امروز دانستم چشمه اگر نبخشد در خود فرو می رود! امروز دانستم هرچه که به چرخه ی حیات کمک کند، زیباست گرچه دیروز به چشم من، زشت می آمد. امروز دانستم اگر نمی توانم به کسی امید را هدیه کنم، ناامیدش نگردانم. امروز دانستم تا زمانی که یکدیگر را دوست نداشته باشیم خوشبخت نخواهیم بود. امروز دانستم حکمت در زمین تواضع رشد می کند نه در زمین تکبر، همان گونه که گیاه در زمین نرم دشت می روید نه در زمین سخت کوهستان. امروز دانستم که امروز را در همین امروز زندگی کنم آنگاه خوشبختم.

دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 |

 
Blog Skin